خرید بک لینک

درباره سایت

...se7en...

این روزها شکایت از تنهایی داریم... یکدیگر را رها کرده ایم(حتی او را !!!)و به دنبال یکی دیگر می گردیم... به همین سادگی...به همین،سادگی...

امکانات وب



-->-->-->

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!شکیبایی زاده رنج و سختی است.شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد،
خدا گفت: نه!رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند.

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه! بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و
خدا گفت: نه.من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری....

برچسب: نویسنده: Milad تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1391 ساعت: 0:15


پله هاي روز ها را نرم و لغزان مي خزيم ،
بار مرگ ناگزيري را به آخر مي بريم .
اين همه ديروز هايي کر پي هم بوده اند ،
مرگ را همچون سبک مغزان نشانگر بوده اند .
زندگي ، اي شمع کوچک ! شعله ات پاينده نيست ،
تا رسد صبحي ز ره ، نورت به شب زاينده نيست .
زندگي يک سايه ي لغزنده است ،
زندگي بازيگري بازنده ست :
اضطرابش روي صحنه آشکار ،
ساعتي ديگر نماند بر قرار .
زندگي چون قصه ي ديوانه ايست ،
پر هياهو ، پوچ ، چون افسانه ایست...


 

برچسب: نویسنده: Milad تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1391 ساعت: 2:36

صفحه بندی